پارک بادی
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٧  کلمات کلیدی:

امروز هم مثل همیشه ساعت هفت از خواب بیدار شدم ساعت هفت ونیم هم که طبق معمول عمو سرویسی اومد دنبالم. صبحا من و امیر حسین که همکلاس منه و امیر رضا که تو کلاس خاله شادیه و سانیا که ان هم تو کلاس خاله شادیه تو یه سرویس با هم هستیم . در ضمن مربی ما هم خاله فرشته است البته یادم رفت بگم نیایش هم تو سرویس ماست البته اون یه خط در میون میاد. وقتی رسیدیم اتوبوس هم آماده بود تا ما را به پارک بادی ببره. سوار اتوبوس شدیم. من کنار خاله فرشته نشسته بودم.   همین که رسیدیم  من اولاز همه  رفتم سراغ الاکلنگ بعدش هم سرسره بادی و ماشین سواری , قصر بادی و استخر توپش که خیلی کوچولو بود و توش جا نمی شدیم. لوگو بازی و نقاشی و ..... خلاصه دلی از عزا در آوردیم. خلاصه به من که خوش گذشت جای همه بچه های خوب خالی بود. امیدوارم به شما هم خوش بگذره