یک روز عادی
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٠  کلمات کلیدی: بلز ، گل نرگس ، رنگین کمان ، ریحون

امروز ساعت شش و چهل و پنج دقیقه از خواب بیدار شدم . آخه عمو سرویسی سر ساعت می رسه. باید برم مهد کودک . اسم مهد مون مهد کودک انیسه . اول با بچه ها سرود خوندیم.

 

بازم گل نرگس اومد به خونه

بازم گل نرگس اومد به خونه

به کوچه امده نعنا و پونه

بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه

بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه

پرستو برگشته لونه می سازه

لونه شو گوشه ایوون می سازه

بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه

بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه

باد و بارون شو با خودش اورده

درختای باغ و چراغونش کرده

بیا گل ریحون دارم دیگه نوروز تو راهه

بیا رنگین کمون دارم دیگه نوروز تو راهه

 

بعدش هم یک بلز کار کردیم  بعد هم مامان اومد دنبالم و برگشتم خونه آخه امروز  زود اومدم خونه . راستی یادم رفته بگم میان وعده غذایی را هم تو مهد خوردم. بعد از ظهر هم کار خاصی نداشتم . فردا یه کم کارم زیاده باید بعد از ظهر برم باشگاه . صبح هم که طبق معمول مهد کودک می رم. فعلا خدا حافظ تا فردا